X
تبلیغات
رایتل
چه بر ما رفته است ای عمر!؟

شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ / شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ


افسانه بود معنی دیدار، که دادند / در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ


حاجی که خدا را به حرم جست چه باشد / از پارهٔ سنگی شرف اندوز و دگر هیچ


خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات / مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ


روزی که دلی را به نگاهی بنوازند / از عمر حساب است همان روز و دگر هیچ


زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش / گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ


زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست / لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ 


{روح پدرم شاد که فرمود به استاد / فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ}


خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی / دیدار رخ یار دل‌افروز و دگر هیچ


گنجوز / ملک الشعرای بهار


Tags: حکمت منظم